كاش تو درآن غروب چشمك نمي انداختي توي قلب من عزيزم شك نمي انداختي
حكم دل بودوتمام حكم من يك شاه دل لااقل اين دست اول تك نمي انداختي

بار آخر من ورق را با دلم بور میزنم!بار دیگر حکم کن!اما
نه بی دل !با دلت . دل حکم کن!حکم دل: هرکه
دل دارد بیاندازد وسط!تاکه ما دلهایمان را رو کنیم !دل که
روی دل بیافتاد .عشق حاکم میشود!پس به
حکم عشق بازی میکنیم!این دل من !رو بکن حالا دلت
را ..؟دل نداری ؟بور بزن اندیشه ات را..؟ حکم
لازم :دل گرفتن !دل سپردن!هردو لازم !عشق لازم...

نظرات شما عزیزان:
|